آدم یاد تبلیغات تلویزیونی میافتد؛ تبلیغاتی که فروشنده کالا، روبروی دوربین میایستد، زل میزند و با افتخار میگوید: «ما تمهیدی اندیشیدهایم که این کالا، بیواسطه در اختیار شما قرار بگیرد. عدد یک را پیامک کنید. قیمت؛ فقط 299هزار تومان». اینکه این هزار تومانش تخفیف است یا به علم روانشناسی متوسل شدهاند؛ نمیدانم، اما مثال است. نه از کالا مینویسم و نه درکل از تبلیغات.
والده اینبار، بیواسطه در مجلسی که مزین شده بود بهنام «اباعبدالله» میرود و گوش میدهد بهنوای دلنشین زیارت عاشورا. کمی که میگذرد، در صدای مداح گره ایجاد میشود و به آبولرم خوردن و «اهوناهون» کردن میافتد. اتمام کار زیارتنامه بوده که صدایی بهغیر از صدای مداح به گوشش میرسد؛ «الهمالعن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد». سر خم میکند. دخترک همسایه است که کار نیمهتمام مداح را انجام داده و بار را به سرمنزل میرساند. امشب به زیارتش میروم.
صیغهنوشت: «جواب کامنت خصوصی»
سلام
کامنت شما خصوصی بود و اینجا پاسخ میدهم. همیشه گفتم پسر طالب است و دختر مطلوب. معمولاً اگر طالب، مطلوب را نپسندد، پیگیر نمیشود. روحیۀ مطلوب نسبت به طالب، شکنندهتر است. تصور کنید طالبِ جنسی از اجناس مغازهاید. نسبت به جنس، تعصب شما کمتر از فروشنده است. اگر مستقیم به فروشنده بگویید من جنس شما را نپسندیدم، به فروشنده برمیخورد. بههمینخاطر است که معمولاً میگویند: «با اجازهتون یه چرخی میزنم تو بازار، میرسم خدمت شما». درست است که شاید مشتری برنگردد، اما بهیقین در روحیۀ فروشنده نیز، این ادب خدشهای ایجاد نمیکند.
برعکسش اگر از فروشنده بپرسید قیمت این کالا چقدر است، در نهایت اگر بگوید فروشی نیست، کمتر بهشما برمیخورد؛ چرا که هنوز دلمشغولی نسبت به آن جنس پیدا نکردهاید و اگر هم شیفتۀ آن شده باشید، به امید اینکه شبیه آن زیاد است، از آن جنس دل میکَنید.
مرد صیغه ای...ما را در سایت مرد صیغه ای دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 44