یا رب العالمین
روز جمعه عصر مرکب را (به فتح میم و کاف و سکون راء) استارت زدم و با والده و همان واسطه عازم 40 کیلومتر آنورتر شدیم. ساعت حول و حوش 5 عصر بود که واسطه و والده با هم وعده کرده بودند که به منزل مطلوب بروند. مطلوبِ چهارشنبه دوست و همکارِ دخترِ واسطه بود و مطلوب جمعه دوستِ خواهرِ عروسِ خواهرِ واسطه (چی شد؟ یه بار دیگه مرورش کنید میفهمید!) از چهارشنبه تا جمعه صبح، زندگیام شده بود صیغۀ تفکر. تفکر به خواستگاری منشی دندانپزشک. تا ظهر جمعه به یک نتیجۀ کلی رسیده بودم...
مرد صیغه ای...ما را در سایت مرد صیغه ای دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 94